«در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا میخورد و میتراشد. این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عمومن عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی میکنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند (زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی بهوسیله افیون و مواد مخدره است) ولی افسوس که تاثیر این گونه داروها موقت است و بجای تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید».
سهشنبه ۲۹ مارس ۲۰۱۱
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)



7 نظرات:
و ایکاش درمانی دائمی برای این قبیل دردها پیدا می شد...
بوف کور رو چندین بار در شرایط سنی مختلف خوندم و با هربار خوندن انگار زاویه دید جدید و متفاوتی در مقابلش پیدا میکردم؛ به خودم قول دادم که در دهه پنجم زندگیم یکبار دیگه بخونمش. شاید تا اون موقع برای"زخمهایی که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا میخورد و میتراشد" هم درمانی قطعی کشف شده باشه...
هوس بوف کور کردم ،
اون زخمها خوب نمی شوند که هر روز بدتر هم می شوند
حتی ممکن است به علت شدت این زخمها در بدن دیگر جای سوزن انداختن هم نباشد
وای از آنروز..
سلام
بله
هست
سلام
بله
هست
سلام دوستان
منتظر پست جدیدتون هستم.
گودر بازی اجازه نمی دهد به وبلاگتان برسید ها ;)
هست..
زیاد هست..
همیشه هست..
ارسال يک نظر